.:.
+
نوشته شده در
85/11/29ساعت 3:49 توسط mohyaf
|
.:. داداشی میگه ولی میشنوه .:.
برای بار چندم می گم. . .
هوووووووووو !!!! با توام . . .
یا راهی خواهم ساخت
یا راهی خواهم یافت
شما عادتتونه یه مسیله رو اینقدر بزرگ کنید. . .
+
نوشته شده در
85/11/29ساعت 3:29 توسط mohyaf
|
ایران من!

ایران من ایران تو! ایران ما!!!

+
نوشته شده در
85/11/28ساعت 12:50 توسط mohyaf
|
برای تو تو تو تو تو تو تو !
میخوام دیگه خوب بنویسم زیبا و لطیف . به اندازه کافی کژی و ناراستی و بدی ... ای وای من میخوام خوب بنویسم! مخوام از خوبیها بنویسم نمی خوام از بدیها و کژی ها و نامردی ها و پدرسوخته بازیها و... ای وای چه کنم ؟ همش یدفه ای اونورکی میشم باز !!!! بگی منو!! میخوام از خوبی و محبت و صداقت بنویسم ا یه حلقه گم شده ! از این سادگی! ار این صداقت! که...
کجاست قابله ای که این احساسات جدیدم را بزایاند!!
کج...
کجا...
کجاس...
خدایا کمک کن!!!!!
این منم که اینگونه فریاد میزنم ؟!!!
کجاست قابله!!!
تمام عضلاتم از هم باز میشود!
فکر میکنم که از پیله ام بیرون می آیم !
پروانه میشوم!
درد آور است ولی لذت بخش!!
.....
+
نوشته شده در
85/11/26ساعت 19:2 توسط mohyaf
|
به نقل از مانا
قتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود » در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان " به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.
از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي!
اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.
بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"،
روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است،
روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است،
روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است
و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.
زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت.
همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است . ( که در این مبحث ایرانیان عرب زده و غرب زده هردو نقش دارند)
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت.
فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم
+
نوشته شده در
85/11/23ساعت 19:2 توسط mohyaf
|
به نقل از تفتستان
٭ نه زن
نه مرد
نه استاد
نه شاگرد
نه فقیر
نه غنی
نه پری رو
نه دیو چهر
نه کوچک
نه بزرگ
نه چپ دست
نه راست دست
نه پیر
نه جوان
نه پروار
نه ترکه ای
نه گندمگون
نه سبزه
نه بی دین
نه مومن
هیچکس،
هیچکس از آن عنکبوت هیز که آن گوشه،
- پشت آفتابه، رو به کاسه توالت -
خانه کرده
خجالت نمی کشد.
+
نوشته شده در
85/11/21ساعت 21:44 توسط mohyaf
|
با عرض معذرت!
٭ چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
کونش پاره س به مولا...
+
نوشته شده در
85/11/21ساعت 21:42 توسط mohyaf
|
زندگی
زندگی شهد شیرین گل است زنبور عسل ان را میخورد انچه می ماند عسل زندگی است
+
نوشته شده در
85/11/20ساعت 18:21 توسط mohyaf
|
وقتی رفتی
وقتی رفتی من خواب بودم...
وقتی بیدار شدم دیدم که رفتی
...
وقتی رفتی گریستم!!!
گریستم...
اما حالا چه؟؟
+
نوشته شده در
85/11/19ساعت 23:56 توسط mohyaf
|
مبارک باد این عید و تمامی اعیاد مشابه و مسامه و مخالف و مترادف و مواجه و . . .

ورود "همه" را به دنیای زیبا و تمیز و دوست داشتنی و دلچسب و
ملایم و آرام و خوش ممسه وبلاگ نویسی تبریک می گوئیم.
از طرف همه ی وبلاگ نویسان ایران زمین...
+
نوشته شده در
85/11/18ساعت 18:58 توسط mohyaf
|
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که.....
صبح ساعت ۷/۵ از خواب بیدار شدن و....
کار و کار و کار
ساعت ۱۲:۳۰ نهار و...
کار و کارو کار....
ساعت ۵ برگشت به خونه و...
خیابون :ترافیک و ترافیک و ترافیک
خیابون :شلوغی سرگیجه و سیگار
خونه: غرو لند و اخبار و شام
چس دود کردن چن تا سیگار و خوابهای:
صبح ساعت ۷/۵ از خواب بیدارم میشم و....
کار و کار و کار
ساعت ۱۲:۳۰ نهار و...
کار و کارو کار....
ساعت ۵ برگشت به خونه و...
خیابون :ترافیک و ترافیک و ترافیک
خیابون :شلوغی سرگیجه و سیگار
خونه: غرو لند و اخبار و شام
صبح ساعت ۷:۳۰ از خواب بیدارم میشم و....
.....
....
..
.
+
نوشته شده در
85/11/18ساعت 15:35 توسط mohyaf
|
قانون مورفی میگه اگه قراره یه اتفاق بد بیفته در بدترین زمان و بدترین مکان ممکن میفته. طبق این قانون نون کره زده همیشه از طرف کره ای به زمین میفته و کره کثیف می شه. همیشه اتوبان سمت مخالف روان تره و غیره. باید اعتراف کنم که از این اتفاقات زیاد تو زندگیم افتاده و میفته...
نمی دونم دیگه قراره چی بشه! فقط میدونم که خیلی خسته ام بازم باید منتظر بمونم تا دست زمان به بهای با ارزش گذر عمرم و جوونیم همه چیز رو درست کنه!
چقدر بیرحم و ظالم این زمونه!!
همینه که از قدیم ندیما میگن هر چی سنگه مال پای لنگه!
نمیخوام اینقدر بدبینانه نگاه کنم ولی هر چی فکر میکنم نمیشه خیلی هم خوش بین بود!>>مورفی جان هم خودت بانمکی هم حرفات خیلی مخلصیم داداش!
+
نوشته شده در
85/11/15ساعت 20:32 توسط mohyaf
|
هوووووووم-1
هووووووووم!
از رنگا صورتی رو دوست دارم و از فصلا زمستون
از غذاها قورمه سبزی و از میوه ها پرتقال
.
.
.
از گلا رز سیاه و از درختا بید مجنون
ازپرندها طوطی و از چرنده ها اسب
از گزنده ها زنبور و از جهنده ها کانگورو
.
.
.
از حیوونا آدم !!!!
هنوزم خیلی چیزا هست که دوست دارم تو قسمت بعدی میگم!
+
نوشته شده در
85/11/11ساعت 16:3 توسط mohyaf
|
من ميخواهم كه هميشه تو را بخواهم. مي فهمي كه چقدر ميخواهم؟؟؟!؟!؟!!؟
+
نوشته شده در
85/11/08ساعت 13:2 توسط mohyaf
|
ماندگاری!!!!!!
خانه خراب تو شدم
بسوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم
منجی جاودانه شو
...
ای کوه پرغرور من
سنگ صبور تو منم
یه لحظه ساز عاشقی >> عاشق با تو بودنم
روشنترین ستاره ام >>می خواهمت می خواهمت
توماندگاری در دلم
می دانمت می دانمت
ای همه ی وجود من نبود تو نبود
ای همه ی وجود من نبود تو نبود من
دیشب داشتم راجع به ماندگاری و تاریخ انقضا حرف میزدم !!!
یاد شیر افتادم! پنیر ! کلوچه! دل و جیگر آدمیزاد!
وای خدای من چقدر دلخوشی خوابها کوتاهند! چرا محبت را با شیر و کلوچه و... در یک ترازو میگذاریم؟
یعنی ماندگاری انقدر سخت و ناشدنی است یا ما انقدر پست و حقیریم که عشق دیگران را بسادگی فراموش میکنیم و به دست باد میسپاریم!آیا آنزمان که میگوییم دوستت دارم واقعا به عمق ماجرا اندیشیده ایم یا تنها جمله ای را بر زبان جاری میکنیم همانند عرعر خری در بیشه زار !
آری همه ی گرامی ! و اینگونه است که به زمین زده میشوی و شکسته میشوی! ولی باز هم تو انسانی همانند من! باز هم نیازمند محبتی و بازهم نیاز به محبت کردن داری ~ پس چاره ای جز اعتماد نداری!!!
این جهان پر از صدای پای حرکت مردمیست که همچنانکه تورا می بو سند در ذهن خود طناب دار ترا میبافند!<یه چیزی تو همین مایه ها!>
آه!
آه!
آه!
...

+
نوشته شده در
85/11/05ساعت 22:15 توسط mohyaf
|
به نقل از یکی از دوستان:
واسه سگدونيه چشمات يه گيلاس عرق کشيدم
واسه قورباغه لبهات برکه رو ورق کشيدم
که بری گيلاس و با عرق سگی مزه کنی لبای قورباغه رو تو برکه ها هرزه کنی
..قورباغه هرز نميشه، پرده که مرز نميشه،برکه ما رو بردن،طول که عرض نميشه
طول بزاز به عرض خودکار شد دار.شد پرده بی پرده.شد رادار..
من که خوابم هنوز سر دار.خودکار اما،بيدار.
خودکاره ما کلافه س،از شب تا صبح تو کافس.
کافه عرق نداره،برکه ورق نداره،خودکاره قصه ما،ديگه رمق نداره
خودکاره ما بيوه شده،چش نزنين،ميوه شده
خودکاره ما خلاصه،گيلاسه
+
نوشته شده در
85/11/03ساعت 21:9 توسط mohyaf
|
اگر به خانه ام آمدی ای مهربان برایم چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
+
نوشته شده در
85/11/01ساعت 15:12 توسط mohyaf
|